ما و منابع طبیعی
... من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن / من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین /رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ
تمام تلاشم را برای بهتر بودن و شدن این وبلاگ خواهم کرد البته تا چه قبول افتد وچه در نظر آید.صمیمانه منتظر پیشنهادها وانتقادهایتان هستم.
کارشناس منابع طبیعی دانش اموخته دانشگاه صنعتی اصفهان

عیدانه

دوشنبه 2 فروردین 1389

نویسنده: زهرا هاجری |

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون

کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد

 

 

 

آمدن نوروزیعنی زنده شدن دوباره طبیعت .طبیعتی که خداوند آن را به انسان هدیه داده و در این جشن باعظمت ایرانی از قرآن که سراسر نور است ، از ماهی دریا ،از سمنویی که تا دیروز خرمن گندم بوده واز سیری که با ریشه های عمیقش در دل خروارها خاک بوده از سکه های شادباش ومبارکباد، از سرکه ،از سیب سرخ ،ازسنجد و از سبزه های زیبا که همگی ریشه در دل طبیعت دارند سر سفره هفت سین حضور دارند ویادآور آنند که این جشن ، جشن طبیعت است طبیعتی که فقط متعلق به من وتو در این چند روز نیست  این طبیعت متعلق به همه افراد برای تمامی دوران هاست و ما فقط باید پاسدار این طبیعت زیبا باشیم وآن را مانند میراثی گرانبها حفظ کنیم وقدر بدانیم.

به مناسبت عید باستانی ورسم عیدی  دادن وعیدی گرفتن در اینجا داستانی رابه رسم عیدی اورده ام که حتما خیلی از شما آن را شنیده  یا خوانده اید اما فکر می کنم با توجه به سیر قهقرایی که طبیعت در اثر دخالت های انسانی در پیش گرفته خواندن دوباره وتامل درآن بد نباشد.

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."آقای دکتر
می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانیمی نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند. آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟

می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

....

به امید روزی که هیچ گیاه یا بوته ای، ماهی ، پرنده ای یا حتی حیوان درنده ای را بی دلیل از بین نبریم و بیاد داشته باشیم که از نگاه طبیعت هر موجودی برای ما یک بانک ژن محسوب می شود و شاید ازبین بردن آن به معنای از بین رفتن آن برای همیشه باشد.

بدون شک فرهنگ ایرانی ریشه در طبیعت دارد طبیعتی که سخاوت و مهربانی را به انسان یادمی دهد...

 

 

سال 1389 خورشیدی بر شما مبارک .

 

 

 

 

نظرات() 
سلام
جمعه 20 فروردین 1389 09:19 ب.ظ
سلام چه عکسای خوگشلی تو وبلاگت هست بیشتر از اینا بذار

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات